مکتب شیعه


پیدایش «انجیل برنابا» و عدم قبول کلیسا

بسم الله الرحمن الرحیم

      انجیل برنابا به زبان ایتالیائی قدیم یافت شد؛ و آنرا دانشمند انگلیسی لونسدال و زوجه فاضله اش مادام لورا راگ به انگلیسی ترجمه کردند. و سپس دکتر خلیل سعادت با پیشنهاد سید محمد رشید رضا حسینی منشی مجله«المنار» در مصر به زبان عربی ترجمه نمود. و پس از آن سردار کابلی حیدر قلیخان قزلباش با ملاحظه ترجمه عربی از انگلیسی به فارسی ترجمه نمود.در نزد حقیر فقط ترجمه فارسی آن موجود است.طبع اول ترجمه عربی در چاپخانه المنار در سال 1325 هجری قمری صورت گرفت. و ترجمه فارسی که در سال 1350 به انجام رسید، در چاپخانه شرکت سعادت کرمانشاه بطبع رسید.و هر یک از دانشمندان بر آن مقدمه ای نوشتند.

      مقدمه دکتر خلیل مفصل است، و ما چند فراز از آنرا با ملاحظه نسخه عربی انتخاب نموده و در اینجا می آوریم:

      او میگوید:« در جهان، اکنون یگانه نسخه معروفه ایکه این انجیل از آن نقل شده، همانا که آن نسخه ایتالیائی است که در متابخانه بلاط فینا(دربار وین در شهر وین پایتخت فرانسه) است؛ و آن از نفیس ترین ذخائر و آثار تاریخیه ای که در آن کتابخانه است شمرده میشود...

      اولین کسیکه بر نسخهایتالیائی اطلاع یافت_از کسانیکه تاریخ، اثر ایشان را محو نکرده و روزگار ذکر ایشان را نابود نساخته_ همانا کریمر است که یکی از مستشارهای پادشاه پروس بود. و در آنوقت در آمستر دام اقامت داشت. پس آنرا در سال 1709 مسیحی از کتابخانه یکی از مشاهیر و اعیان شهر مذکور به دست آورد... پس آنرا کریمر به طولند نامی قرض داد. پس از آن به چهار سال بعد به شاهزاده ایوجین سافوی(ساووی) که با کثرت جنگها و جدال و زیادی مشغله های سیاسی خود، بسیار حریص بود به علوم و آثار تاریخی، داد. پس از آن، نسخه مذکوره با سائر کتابخانه شاهزاده مذکور به کتابخانه دولتی در فینا(وین) منتقل شد که در 222 فصل و 420 صفحه واقع شده که روزگار بر آن دامان پوسیدگی کشانیده، و آثار آن محو و رسوم آن نابود شده، و آنرا دکتر هلم از اهل هدلی(شهری است از اعمال همپشیر[توابع همپشایر]) به مستشرق مشهور سایل به قرض داد. و بعد از سایل به دست دکتر منکهوس افتاد که یکی از اعضای دانشکده عالی ملکه بود در آکسفورد؛ پس آنرا به زبان انگلیسی ترجمه نمود. پس از آن، آن ترجمه را با اصل، در سال1784 به دکتر هویت که از استادان مشهور است داد. و همانا که دکتر هویت مذکور، در یکی از خطبه های خودش که بر طلاب القا مینمود، به این نسخه اشاره فرموده. آنجا که به بعض فقرات آن استشهاد نموده که این فقرات را من مطالعه نمودم، و با ترجمه انگلیسی که از نسخه ایتالیائی(که هم اکنون هم در کتابخانه بلاط فینا موجود است) ترجمه شده، مقابله نمودم؛ پس نسخه اسپانیائی را یافتم که ترجمه حرفی است از آن. و فرقی میان آن دو نسخه که قابل الذکر باشد ندیدم...

      و از چیزی که سایل بر نسخه اسپانیائی حاشیه نمود، استنباط می شود که: در صدر آنمسطور است که آن نسخهء ایتالیائی ترجمه شدهء بخط مسلمانی اروغانی است که مصطفی عرندی نام دارد؛ و مصدٌر است به مقدمه ایکه در آن حکایت میکند کشف کنندهء نسخه ایتالیائی را. و او راهبی است لاتینی که فرامرینو[پدر مارینو] نام دارد.

      کیفیت اطلاع او بر آن_ و از جمله چیزهائی که در این باب گفته، اینست که: او بر رسائل چندی تصنیف ایرینایوس اطلاع نمود. و در شماره آنها رساله ای بود که در آن تصریح مینماید به قبح اعمال قدیس بولص[پولس] رسول؛ و اینکه ایرینایوس این تقبیح را مستند داشته به انجیل قدیس برنابا. پس، از همان وقت راهب مرینو سخت مشتاق شد به اطلاع یافتن بر این انجیل. و اتفاق افتاد که وقتی مقرب پاپ سکتس[سیکستوس] پنجم گردید. پس اتفاقا روزی هر دو تا داخل کتابخانه پاپ شدند. پس خواب بر چشمهای تقدس او مستولی شد. پس مرینو خواست که وقت خود را به مطالعه بگذراند تا پاپ بیدار شود. پس اول کتابی که دست خود را بر آن نهاد، همانا خود این انجیل بود. پس نزدیک شد که از خوشحالی این استکشاف به پرواز در آید. پس این ذخیره قیمتی را در یکی از دو آستین خود پنهان نمود و درنگ کرد تا پاپ بیدار شد. پس از او رخصت بازگشت طلبید در حالتی که آن گنج را با خود برداشته بود. پس همینکه در خلوت شد، با شوق عظیم آنرا مطالعه نموده، از پس آن دست به گردن با آئین مسلمانی شد.

      همانا که این روایت فرامرینو راهب است که در مقدمه نسخه اسپانیائی مرقوم افتاده، چنانچه آنرا سایل مستشرق در مقدمه خود برای ترجمه قرآن روایت نموده. و این روایت با آنچه که بر آن اشاره شد از خطبه استاد هویت، همانا که ما را اکنون یگانه مصدری است در خصوص نسخه اسپانیائی که من بر کیفیت مفقود شدن آن اطلاع نیافته ام جز اینکه آن با ترجمه اش به دکتر منکهوس رسید. پس او آنرا به دکتر هویت داد. پس از آن، خبر و اثر آن محو شد.»

      در اینجا دکتر سعادت درباره اینکه آیا نسخه ایتالیائی حاضر همان است که آنرا فرامرینو راهب از کتابخانه پاپ سکتس پنجم ربوده، و یا نسخه دیگری است، مفصلا بحثی دارد که بیشتر آن از ظن و تخمین تجاوز نمیکند. او نیز میگوید:

      « تاریخی که آنرا علماء از تمام بیانات سابقه تخمین میزنن، میان نصف قرن پانزدهم و شانزدهم گردش دارد. و بنابر این ممکن است که نسخه ایتالیائی همهن خود نسخه ای باشد که فرامرینو از کتابخانه پاپ_چنانچه بر آن اشاره شد_ ربوده بود. و وقتی که خبر انجیل برنابا در اول قرن هجدهم در اروپا شایع شد، هنگامه بزرگی در انجمنهای دینی و علمی خصوصا در انگلستان بر پا نمود... و اول امری که بسوی آن، خیالات ارباب بحث متوجه شد، تعمق در نسخه ایتالیائی بود. و در اینکه آیا آن از نسخه دیگری منقول است، یا اینکه همان نسخه اصلیه است که نزد فرامرینو راهب بوده و ادعا کرده که آنرا از کتابخانه پاپ سکتس پنجم ربوده است؟»

      دکتر سعادت پس از بحثی میگوید:« و آنچه من بدان تمایل دارم اینست که: نسخه ایتالیائی که اکنون در کتابخانه بلاط شاهی فینا موجود است، همانا که بی شک از نسخه دیگر مأخوذ است. و نتیجه این میشود که: صحیح نیست آنرا نسخه اولی اصلی اعتبار نمود.»

      دکتر سعادت از اختلاف حواشی عربی که بر آن انجیل زده شده است از جهت ادبیت و غلط بودن انشاء بعضی و صحیح بودن بعضی از آنها استدلال میکند که: باید این نسخه از نسخه دیگری منقول باشد. آنگاه میگوید:

      «این استنتاج ما منطبق میشود بر آنچه موثقین بعد از تدقیق و امعان نظر در نوع خط نسخه ایتالیائی که اکنون در کتابخانه بلاط فینا موجود است، گفته اند. پس حکم جزمی نموده اند به اینکه: ناسخ آن همانا از اهالی بندقیه است که آنرا در قرن شانزدهم یا اوائل قرن هفدهم استنساخ نموده؛ و ترجیح داده اند که او آنرا از نسخه طسکانی یا از نسخه ایکه به زبان بندقیه بوده استنساخ کرده، که به آن اصطلاحات راه یافته است. و اینها سخنان لونسدال و لوراراغ است پس از آنکه این دو نفر این نظریات را از بزرگترین موثقین ایتالیائی گرفته اند که سخنان آنها حجت گرفته میشود در اینگونه مباحث خصوصی. و آن دو کاتب مذکور بر این رفته اند که: آن استنساخ، قریب سنه 1575 اتفاق افتاده؛ و اینکه: محتمل است که ناسخ این انجیل، فرامرینو راهب باشد که ذکر او بنابر آنچه سوی آن اشاره شد در مقدمه نسخه ایتالیائی وارد شده. آنگاه پس از آن میگویند آنچه را که ترجمه آن اینست:«به هر حال ممکن است ما را جزم نمودن به اینکه کتاب برنابای ایتالیائی، کتابی است انشائی؛ خواه به آن کاهنی یا عالمی یا راهبی، یا یکی از عامه مردم قیام نموده باشد. پس آن به قلم مردی است که اطلاع عجیبی بر تورات لاتینی داشته که به عصر دنت[دانته] نزدیک بوده؛ و اینکه او مانند دنت بر نوع خاصی از زبور احاطه داشته؛ و آن کار مردی است که معرفت او به اسفار مسیحیه بسیار تفوق دارد بر اطلاعات او بر کتب دینیه اسلامیه.پس ترجیح داده میشود که او از نصرانیت مرتد شده باشد.» و باعث بر قرین نمودن کاتب این انجیل با دنت، شاعر مشهور آنست که در سخنان آندو مشابهات است... و همانا که ابتدا به ذهن علماء چنین تبادر کرده بود که نسخه ایتالیائی از اصل عربی مأخوذ شده است.و اول کسیکه به آن اشاره نموده کریمر بود که ذکر آن گذشت؛ آنجا مه مصدّر نموده نسخه ایتالیائی را که هدیه کرده بود آنرا به دوق سافوی، او چند سطری از پیش خود ذکر میکند که: این انجیل محمدی مترجم است از عربی یا غیر آن.»

      دکتر سعادت پس از بحثی میگوید:« و همانا که در کتابهای مشاهیر مصنفین مسلمانان، ذکری از این انجیل وارد نشده است؛ خواه در زمانهای قدیم، خواه در زمانهای تازه.حتی اینکه در مؤلفات کسانیکه به بحثها و مجادلات دینیه اقتصار نموده اند هم ذکری نشده است، با اینکه انجیل برنابا برنده ترین سلاحی است برای ایشان در مثل این مناقشات. و این تنها نیست؛ بلکه ذکری از این انجیل در فهرست های کتب عربیه قدیمه که در نزد عربها و عجمها است، یا نزد مستشرقین که فهرستها برای نادرترین کتب عربیه از قدیم و جدید وضع نموده اند وارد نشده.»

      دکتر سعادت در اینجا میگوید:« از تمام آنچه بیان آن گذشت، من ناچارم که تصریح کنم که: من مائل ترم به اصل عربی بودن آن از غیر عربی بودن.» آنوقت به چند دلیل استشهاد میکند، از جمله اینکه:« بسیاری از فقرات این انجیل نزدیک است که ترجمه حرفی و یا معنوی آیات قرآنی باشد.» آنگاه میگوید:« این را میگویم و میدانم که من در آن با کلیه کاتبان مغربی(یعنی مؤلفین فرنگ) که رد امواج این موضوع غوطه ور شده اند مخالفم. و در زمره ایشان لونسدال و لورا راغ هستند که گمان میکنند که: اطلاع کاتب این انجیل به اسلام است. پس این بود از جمله اسبابی که آن دو نفر را وادار نموده بر نداشتن اعتقاد به اصل عربی. و از جمله قصه ابراهیم با پدرش، و بعضی از آن منطبق میشود بر سوره 21 و 37. و از جمله سخن آن در باب سبب سقوط ابلیس، اینکه او سر تافت از اینکه به آدم سجده نماید، چنانچه در سوره بقره آمده است. و همچنین است آنچه در سوره حجر وارد شده است. و اگر تنگی مقام نبودی هر آینه بسیاری از آن فقرات را با آنچه مقابل آنها از آیات قرآن است ایراد میکردم. و همین تنها نیست، بلکه در انجیل برنابا سخنان بسیاری است که منطبق است به احادیث نبویه صلی الله علیه و آله وسلم.»

      تا آنکه میگوید:« لیکن اعتقاد نمودن به اینکه این انجیل عربی الاصل است، بر آن مترتب نمیشود که کاتب آن عربی الاصل باشد؛ بلکه اعتقاد من آن است که: کاتب آن یهودی ای بوده اندلسی که بعد از نصرانیت و اطلاع بر انجیل های نصاری، دست به گردن اسلام کرده است. زیرا اگر به دقت ملاحظه کنید خواهید دید که مانند او میان طوائف نصاری کمتر پیدا میشود؛ مگر در اشخاص کمی از مخصوصین که زندگانی خود را بر آن آئین وقف نموده اند، مثل مفسرین. حتی اینکه میان اینان هم کمتر کسی هست که اطلاع او به تورات مثل اطلاع کاتب انجیل برنابا باشد... و از جمله چیزهائی که تایید این اعتقاد میکند آنست که: در این انجیل، وجوب ختنه کردن وارد شده. و سخن زخم زننده ای که در آن آمده اینست که: سگان بهترند از ختنه نشدگان. چه مانند این سخن از نصرانی صادر نمیشود.»

      از مجموع این مطالب، دکتر سعادت نتیجه میگیرد که:« نظریه ای را که من بدان مائل میشوم آنست که: کاتب اصلی انجیل برنابا یهودی اندلسی باشد که آئین اسلام را هم آغوش شده است... و تاریخ ذکر میکند که پاپ جلاسیوس اول_که در سال 492 (چهار صد و نود و دو) مسیحی بر اریکه پاپیت جلوس نموده_ آن را صادر کرد، و در آن نامهای کتابهائی را تعداد میکند که از مطالعه نمودن آنها نهی شده است؛ و در عداد آنها کتابی است مسمس به انجیل برنابا. پس هر گاه این صحیح باشد، این انجیل قبل از ظهور پیغمبر مسلمانان موجود بوده به زمان درازی. و آن دلیل است بر وجود این انجیل. آنوقت این جامه ژنده که اکنون در ان میخرامد، در بر نداشته است؛ زیرا که همین فرمان صادر نمودن پاپ مشار الیه به نهی نمودن از مطالعه آن دلیل است بر شیوع آن، یا بر اشتهار امر آن میان خاصه علماء اگر هم میان عامه نبوده است...»

     

...



جوابیه به برادر استیفان

بسم الله الرحمن الرحیم

با عرض سلام خدمت برادر گرامی آقای استیفان

      ازشما تشکر میکنم به خاطر حسن توجهتان و پاسخ به سوالات اینجانب ؛ بنده هم ایمان دارم که در آشنائی شما با من حکمتی نهفته است.باشد که این آشنائی ثمربخش و پرفایده باشد.

      واما در جوابهای شما اشکالاتی وجود دارد که بهتر دیدم برای آگاهی شما و دیگر عزیزان متذکر شوم: گفته بودید که قرارگرفتن شما درفرقه ی خاصی اراده خداست؛یعنی اینکه شما کاتولیک باشید یا پروتستان یا ارتدکس،این خواسته خداست! بنده پرسیدم آیا شما از خود اختیاری ندارید و دراین بین اراده شما چه میشود ؟ وشما پاسخ دادید که  عیسی علی نبیناو آله وعلیه السلام چه میفرماید و اراده خدا به چند نوع است و اینکه شمابه اراده خدا احترام میگذارید.گذشته از اینکه این جواب سئوال من نبوده و شمابحث را منحرف کرده و به اصطلاح صورت مسأله را پاک نموده اید ریا، بازجای سؤال است که شما ازکجا میدانی عیسی مسیح این سخن را گفته اند و از کجا دانستید که خداوند 2اراده دارد و باز از کجا میدانید که کاری که انجام میدهید موافق با اراده خداست که به آن احترام بگذارید یانه؟اینکه انسان هرکاری که خواست انجام دهد و سپس آنرا استناد به خدا دهد جفای بزرگی درحق خداست واگر اینگونه باشد تمامی انسانها تمام کارهای خود را مستند به خدا میکنند و ادعا میکنند کارشان اراده خدا بوده و آنها به اراده خدا احترام گذاشته اند!!!

      اگر هم بخواهید به کتاب مقدس استناد کنید، آنهم قابل خدشه است،زیرا که شما دلیلی برآسمانی بودن کتب مقدس ندارید و اگر مطلب بنده را به عنوان تاریخچه اناجیل اربعه مطالعه کنید درخواهید یافت که کتب مقدس  شما درحقیقت مقدس نبود بلکه نوشته اشخاصی معمولی و بلکه بعضاً با عقاید فاسد است و به هیچ وجه قابل استناد به  خدا نیستند.

      باز در جواب سئوال بنده که پرسیده ام چرا 4انجیل ؟ گفته اید نمی دانید ، یعنی اعتقادی بدون علم و صرفاً تقلیدی کورکورانه!!! و اینکه برای اثبات آن به عهد عتیق استدلال کرده اید ؛ جدای از آنکه حجیت آن هم قابل خدشه است و مخصوصاً اینکه شما که قائلید پیامبران گنه کار بودند از کجا معلوم شد که حضرت موسی دروغ نگفت و آن را مستند به خدا نکرد ؟ باز هم در عهد عتیق گفته شده 4موجود با 4 صورت که شما هرکدام از صورت ها را به یکی از انجیلها تفسیر کرده اید،پس با این حساب با یک ضرب ساده متوجه میشویم که باید 16انجیل وجود داشته باشد و نه 4انجیل!!!گرچه تفسیر هرکدام از صورت ها به انجیل ها هم کار سختی بود که شما با توجیهات و بازی با الفاظ توانستید تاحدودی موفق شوید و از عهده این مهم برآیید !!!

      اینکه گفتید عده ای بدون علم از کلمه نازل کرده استفاده میکنند باید بگویم کاملا با شما موافقم و با اجازه ی شما، بنده معنای آن را برای این عده در اینجا ذکر میکنم:نزول بر خلاف صعود یعنی از مرتبه بالا به مرتبه پائین آمدن و مستحضرید که بالا و پائین همیشه به معنای مکان نیست که از آن تعبیر به آسمان یا غیر آن شود. نزول را درمورد کتب آسمانی به دو صورت  میتوان تفسیر کرد:1.مرتبه خداوند متعال بالاتر از این دنیاست و کتب آسمانی از آن مرتبه ی عالی به این مرتبه ی دانی نازل شده اند.2.مقام و مرتبه و شأن این کتب سماویه در مقام حقیقی خود بسیار عالی تر و راقی تر است از این کتب که به صورت مادی و زمینی در دسترس ماست ، یعنی این کتب از آن مرتبه ی عالی خود به این مرتبه نزول کرده اند.

      دلیل شما براین گفته چیست:تنها نوشته ای که خدا به انسان داد همان 10فرمان بود که دربالای کوه سینا بر روی سنگ نوشته شد و به وسیله موسی به مردم ارائه شد؟ آیا شما درتمام طول تاریخ و با همه ی انسانها ارتباط داشته اید و این حرف را تجربتا میگویید یا خدا خود به شما گفت که غیر از 10 فرمان نوشته ای به بشر نداده؟!

      خداوند قادر مطلق بدون هبوط بر روی زمین و خوار و زبون شدن توسط یهودیان و به دارآویخته شدن هم میتواند بشر را نجات دهد و نیازی به پیشنهاد کسی ندارد . خداوند و پیامبر او عیسی مسیح از اینگونه خرافات بیزارند . آیا بشر هیچ خصلتی را از مادرش به ارث نمی برد که برای اثبات به ارث نبردن گناه به نداشتن پدر جسمانی برای حضرت عیسی استدلال کرده اید و آیا اگر شخص بی گناهی قربانی شود ، گناهان گناه کاران آمرزیده میشود؟چه ربط و ارتباطی بین اینهاست ؟

      بحمدالله بنده هیچگاه اینقدر کوته فکر نبوده ام که اینچنین سوالات یا تصوراتی نسبت به خدا داشته باشم که نصف خدا در قسمت شب و نصف دیگر در قسمت روز است و یا شاید همیشه یک طرف زمین خدا هست و ...!!!

      مسخره بودن چیزی نزد انسانهای دنیا پرست با محال عقلی بودن آن چیز فرق میکند. محال عقلی،محال عقلی است و کاری به شخص خاصی ندارد . ولی امور معنوی ( که شاید نزد بعضی دنیا پرستان اموری مسخره باشد ) کاملا معقول و عقلی هستند و اگر کسی نتوانست عقلی بودن آنها را درک کند از نقص عقل و محدودیت فهم اوست .

      بنده بسیار مشتاقم علت مسیحی شدن شما را بدانم و جواب اشکالی را که به اسلام وارد کردید اینست : خداوند عادل و رحیم ، بلکه ارحم الراحمین است و شخصی را که تؤبه حقیقی کند قطعا می بخشد و تفاوت میان حق الله و حق الناس چیز دیگری است که اگر خواستید برایتان توضیح میدهم ، ولی اینکه هر کس به مسیح ایمان آورد گناهانش آمرزیده می شود ( ولو اینکه گناهان بسیاری انجام داده باشد و انجام دهد ) حرفی سخیف و بدون دلیل است . باتوجه به اینکه ما هم به حضرت مسیح ایمان داریم و به عنوان یکی از بزرگترین و موحدترین پیامبران و یکی از 5 پیامبر الوالعزم برایش احترام قائلیم . نظرتان درمورد صیغه هم بدون دلیل بود و من حقانیت و صحت صیغه را به شما ثابت کردم و اینکه بگوئیم هر کس نظر خودش، بدون توجه به ادله و اینکه کدامیک حق است کاری است غیرعقلانی.

      به هرحال بنده مایلم بیشتر با شما آشنا شوم . به امید روزی که تمامی انسانها تابع حق و حقیقت شوند والسلام علی من اتبع الهدی . یا علی.

...



سوالات من از مسیحیت و جواب برادر استیفان

بسم الله الرحمن الرحیم

      بنده ذیل مطلبی از یکی از عزیزان مسیحی که در جواب خانمی نوشته بود در نقد جواب ایشان سوالاتی نوشتم که ایشان به خیال خودشان جواب داده اند.من عینا مطلب جوابیه ایشان را در اینجا آوردم که عزیزان خود سوالات و جوابها را مقایسه کنند:(اصل آن را میتوانید در اینجا مطالعه کنید)

سوالات:

سلام.نوشتید: که خواست عیسی مسیح است که شما در کدام فرقه مسیحی باشید. و نوشتید: همه مسیحیان میدانند کدام انجیل را بخوانند.

1-یعنی واقعا شما از خودتون هیچ اراده ای ندارید؟

2-اگر بخواهید فرقه تان را عوض کنید نمی توانید؟

3- شما چطور از خواسته عیسی مسیح مطلع می شوید؟

4-آیا ایشان خودشان امرشان را به شما میگه؟

5-چرا باید چهار انجیل باشه؟

6-اگر واقعا کتابی آسمانی است و از طرف خداست ، همه آنها را خدا نازل کرده؟

7-اگر خدا فقط یک انجیل نازل کرده کدام یک از آنها انجیل واقعی هست؟و چرا؟

8-آیا خدا بدون اینکه به کره خاکی بیاید نمیتوانست بشر را نجات دهد؟

9-اگر باید می آمد چرا نباید تمام حکومت به زمین می آمد؟

10-به چه دلیل انسان شد؟

11-اگر اینها دو چیز و دو خدا هستند چطور ایمان به یکی عین ایمان به دیگری است؟

12- اگر او ذات خدا بود و به زمین آمده بود و به دو قسمت تقسیم شده بود که نصف خدا باقی میماند و نصف خدا به زمین می آمد یعنی عیسی نصف خداست و یا خدا دو ذات دارد؟

نکته:به نظر من که تمام اینها مسخره و عقلا محال است.

13-نوشتی که در دوران مسلمانی سوالاتی داشتی که هیچ وقت به اونها پاسخ داده نشد و در مسیحیت پاسخ گرفتی.من میتوانم بپرسم اون سوالات چی بوده و جواب هایی که مسیحیت به تو داده چی بوده؟

 


خانمی که گفت صیغه محرمیت نه صیغه عقد موقت.باید بگویم ما در اسلام چیزی به اسم صیغه محرمیت نداریم و اگه این خانم جایی پیدا کرده به ما هم نشون بده. اسلام یک دین کامل هست و درسته که منطقی ترین و درست ترین راه برای ارضای میل جنسی ازدواج هست (که مسیحیت ظاهرا با ازدواج مخالفه و حداقل راهبان مسیحی ازدواج نمیکنن که خدا میدونه چه فسادهایی دامن گیر اونها هست و بعضی از کلیساها بیشتر محل فساد هست تا عبادت)ولی خیلی جاها و خیلی وقتها راه ازدواج دائم برای اشخاص باز نیست و شخص نمیتونه ازدواج دائم بکنه و از طرفی شهوت به اون فشار میاره.در اینجا برای جوان دو راه بیشتر وجود نداره:1)این که به گناه و فساد آلوده بشود کما اینکه ما داریم این مورد را در درون جامعه مشاهده میکنیم و قابل انکار هم نیست و 2)از طریق سالم راه باز باشه برای ازدواج موقت با شرایط خودش که درکتب فقهی شیعه ذکرشده و اولین شرط آن برای دختر باکره اذن ولی است


توی جوابهایت مطالب اشتباه زیاد بود.فقط حیف که وقت ندارم اگر نه تک تک براتون اشکالاتشان رو میشمردم و مواضع مغالطه هاتون رو واضح میکردم. یه سری به وبلاگم بزن و در مورد مطلب جدیدم نظر بده.اگه واقعا براش جواب عقلانی داری بده و اگه نداری اعتراف کن که اشتباه کردی و به دین خودت برگرد.

 خیلی خوشحال میشم اگه بتونم از نزدیک باهاتون آشنا بشم و با هم صحبت کنیم.منتظرتون هستم.یا علی.


جوابها: 

درود بر هموطن عزیزم آقا ایمان.

همانطور که ملاحظه می کنید سوالهای شما را مرتب کردم تا بهتر به آنها جواب بدهم.از خداوند می خواهم به من قوت دهد و مرا بوسیله روح خود هدایت کند تا بتوانم این سوالات مهم را جواب دهم.آمین آمین

 ایمان دارم خداوند برای آشنایی شما با این وبلاگ و طرح این سوالات هدف خاصی دارد برای شما هم از خداوند طلب برکت روحانی را دارم. آمین آمین

 

ج 1- عیسی مسیح می فرماید: هرگاه دعا می کنید اینگونه گویید:(( ای پدر آسمانی ، اراده تو چنانکه در آسمان است ، در زمین نیز کرده شود)). پدر آسمانی به رابطه مسیحیان و خدا اشاره می کند و این رابطه روحانی است و نه جسمانی و فقط  مسیحیان از مزیت فرزند روحانی بودن خدا برخوردارند.حال اراده خدا چیست؟ اراده خدا دو نوع است 1- اراده مکشوف خدا که درتعالیم کتاب مقدس و قوانین آن وجود دارد . 2- اراده نا مکشوف خدا که قبلا و کاملا در آسمان انجام شده است ولی هنوز کاملا بر زمین انجام نشده است. و در این دعا عیسی به ما تعلیم می دهد که دعا کنیم تا اراده خدا که قبلا در آسمان به انجام رسیده است بر زمین نیز کرده شود. و قرار گرفتن هر مسیحی در هر کلیسا جزئی از اراده خداست و ما مسیحیان به اراده خدا که مطمئنا برای ما بهترین است احترام می گذاریم.

 

ج2- مطمئنا می توانیم اینکار را بکنیم چون در عین حال آزادیم که برخلاف اراده خدا عمل کنیم یا طبق اراده او عمل کنیم. من شخصا با تمامی دل اراده خدا را می پذیرم.

 

ج3 و4-خواسته عیسی مسیح همان خواسته خداست و در کتاب مقدس برای همه در دسترس است حتی شما. اما گاهی وقتها در رویا و یا به صورت الهام  قلبی متوجه اراده او می شویم که بیشتر شخصی است. اما بهر حال اگر این رویاها و یا الهامات قلبی بر خلاف کتاب مقدس بود مردود هستند و اگر با کتاب مقدس هماهنگ بود باید به آنها اعتماد کرد. زیرا رویا و الهامی از طرف خدا بر خلاف کلام خود خدا نیست.

 

ج5-من نمیدانم چرا خدا خواسته که چهار انجیل حقیقی وجود داشته باشه اما شخصا ایمان دارم که خدا در عهد عتیق برای ما پیشگویی  تعداد چهار انجیل را کرده است. در کتاب حزقیال نبی آمده است : ((سپس از میان ابر، چهار موجود عجیب ظاهر شدند که شبیه انسان بودند. و هریک از آنها چهار صورت داشت ، در جلو، صورت انسان، در طرف راست، صورت شیر، در طرف چپ ، صورت گاو و در پشت ، صورت عقاب بود.)) بله و برادران و خواهران مسیحی خوب می دانند که انجیل متی بر پادشاهی مسیح بر قلبها تاکید می کند و شیر سنبل پادشاهی است. در انجیل مرقس به کارها و معجزات مسیح اشاره می شود و در آن زمان گاو سنبل کار بود. انجیل لوقا برای یونانیها نوشته شد که همیشه به دنبال نظم و منطق بودند و همیشه انسان سنبل تفکر بوده است و بالاخره در انجیل یوحنا با چشمانی تیز بین و از جهت بالا و به خدایی مسیح تاکید می کند . عقاب نیز سنبل پرواز و در بالا بودن است.

 

ج6-متاسفانه کلمه نازل کرده است را امروزه استفاده می کنند و معنی آنرا نمیدانند. معنی آن این است که خدا قبلا کتابی را نوشته بوده و آنرا از یک جای بالا مثلا آسمان  به طرف پایین مثلا زمین فرو فرستاده. باید بگویم خداوند هیچ کتابی را قبلا ننوشت به پایین نفرستاد. ولی تنها نوشته ایی که خدا به انسان داد همان ده فرمان بود که در بالای کوه سینا بر روی سنگ نوشته شد و به وسیله موسی به مردم ارائه شد.

 

ج7- مطمئن هستم در جواب 5 و 6 این جواب  وجود دارد.

 

ج8-عزیزم خدا همه جا هست حتی بر روی کره خاکی و حتی در اعماق کره خاکی. ولی اگر منظورت این است که آیا نمی توانست به نحو دیگری بشر را نجات دهد ، باید بگویم بله که می توانست چون او خداست و قادر مطلق  است. و همینطور دانای مطلق . با توجه به صفات مطلق خدا پس کیست که راه بهتری برای نجات بشر به خدا پیشنهاد دهد.؟

 

ج9-زیرا که وجود گناهکار ما تاب و تحمل دیدن یا لمس خدا را ندارد مثل همسر لوط که با دیدن کار خدا از بین رفت یا پولس رسول که با دیدن مسیح جلال یافته کور شد و به زمین افتاد. پس برای نجات ما تمام حکومت به زمین نیامد.(البته منظور از به زمین آمدن همانا برقراری ارتباط با همه انسانهاست).

 

ج10-او انسان شد تا تنها انسان بی گناه باشد . حتی هیچ گناهی را به ارث نبرد چون پدر جسمانی نداشت. و آمد تا برای گناهان کسانی که به او ایمان می آورند قربانی شود، آنها را عادل به حساب بیاورد و گناهان آنها را بیامرزد.

 

ج11-اولا که اینها دو چیز نیستند و سه شخصیت مستقل خدای واحد هستند. واحد به معنی عدد یک نیست بلکه به معنی بیهمتاست . در مورد تثلیث به وضوح در پستهای قبلی توضیح داده ام.

 

ج 12- چه سوال جالبی شاید قبل از اینکه با مسیحیت به طور کاملا ناقص آشنا بشوید حتما از خودتون پرسیده ایید که زمین گرد است و شاید نصف خدا در قسمت شب و نصف دیگر در قسمت روز است و شاید همیشه یک طرف زمین خدا هست.

و درمورد نکته ایی که اشاره کردین: وقتی به انسانهای دنیوی می گوییم که عیسی گفته به دشمنت نیکی کن و دعای برکت کن و یا عیسی می گوید اگر بخاطر من فحش و ناسزا شنیدی و آزار و اذیت شدی خوشحال باش و خیلی چیزهای دیگر که مسیح می گوید. آنها هم حرف شما را می زنند و برایشان مسخره است. وقتی به انسان دنیوی می گوییم که هیچ دروغی نباید گفت ، در جواب می گویند: که مگر می شود دروغ نگفت حداقل دروغ مصلحتی که می شود گفت. وآیا اینکه مصلحت این دنیا چه نفعی بر دستور خدا دارد ؟ بر همه واضح است.

 

ج13-این سوال بسیاری از هموطنان است . باید بگویم این امر علت مسیحی شدن من نیست ولی  بهر حال حقیقتی است که وجود دارد.در این جا به یکی از آنها اشاره می کنم. شما می گویید که خدا عادل است و بخشنده هم است. او حق الله را می بخشد اما حق الناس را نمی بخشد. خدایی که کاملا عادل است و حق الناس را نمی بخشد پس چگونه توبه شما را قبول می کند؟

در مسیحیت می گوید او خود کفاره گناهان را می دهد و این کفاره کسی جز مسیح نیست. هرکه توبه کند و به مسیح ایمان آورد مطمئن است که گناهانش آمرزیده می شود.

 

در مورد صیغه من نظرم را گفتم و همینطور گفتم که مطمئنا نظرات جالبی نوشته می شود به هرحال ممنون از نظرت در مورد صیغه.

 

در مورد اشتباهاتم خوشحال می شوم که راهنماییم کنی به هر حال ما هم انسانیم و خطا هم می کنیم. (جایز الخطا نیستیم).

 

در مورد وبلاگت و مطالب آن ممنون هستم. و سر زده ام ، وبلاگ جالبی است ترجیح می دهم در وبلاگم از شما پذیرایی کنم چون اهل مهمونی نیستم.

 

در مورد برگشتنم یاد یک ترانه افتادم(( دیر اومدی خیلی دیره جای دیگه دل اسیره.....))و بگویم وقتی می گویید حق تعالی به این امر اشاره می کنید که خدا متعال است و متعال یعنی بالاتر از عقل و منطق انسانی. باز یاد ضرب المثلی افتادم که میگه قسم  شما را باور کنم یا دم خروس را؟ بالاخره خدا متعال است یا قابل بحث منطقی و فلسفی توسط انسان؟

 

متاسفانه افتخار آشنایی از نزدیک با شما را فعلا نخواهم داشت تا روزی که ایمان بیاورید یا در ایران شاهد آزادی عقیده باشیم. البته اگر شماره تلفن بدهید (شماره ثابت) با شما تماس می گیرم.

یا علی.

...



تاریخچه اناجیل اربعه3(سستی اناجیل اربعه با وجود گستردگی مسیحیت در عالم!!!)

بسم الله الرحمن الرحیم

      اینست حال اناجیل اربعه!!! و اگر ما اخذ به قدر متیقن از این طرق نمائیم منتهی به هفت نفر می شود:متی،مرقس،لوقا،یوحنا،پطرس،پولس و یهوذا؛ و اعتماد همه اینها به اناجیل اربعه است. و اناجیل اربعه منتهی به یک انجیل میگردد که اسبق و اقدم(قدیمی ترین) آنهاست، و آن انجیل متی است. و گفتیم که آن،ترجمه یونانی از اصل عبرانی است که آن اصل،مفقود الاثر است.دانسته نشده است که چه کسی آنرا ترجمه کرده است؟!؟ و اصلش چگونه بوده است؟!؟ و تعلیم خود را بر چه اساسی نهاده است؟!؟ آیا به رسالت مسیح قائل بوده است، یا به الوهیت وی؟!؟

      و این انجیل موجود بیان میکند که: در بنی اسرائیل مردی بوده است که به عیسی پسر یوسف نجار نامیده میشده است. و دعوت به خدا را اقامه کرد، و ادعا میکرد که او پسر خداست و بدون پدر بشری متولد شده است. و پدرش که در آسمان است او را فرستاده است تا با فدا کردن خویشتن بواسطه بدار آویخته شدن و کشته شدن، مردم را از گناهانشان پاک گرداند. و او مرده را زنده می کرده است، و کور مادر زاد و مریض مبتلا به پیسی را خوب میکرده است و دیوانگان را، به خارج کردن جن از بدنهایشان شفا میبخشیده است. و او دوازده عدد شاگرد داشته است. یکی از آنها متی صاحب انجیل بوده است که آنها را برای مردم مبارک گردانیده، و برای دعوت و تبلیغ دین مسیحی فرستاده است؛ تا آخر گفتار.

      این ملخص، و ماحصل آن چیزیست که دعوت مسیحیت با گستردگی اش در شرق و غرب زمین، بدان باز میگردد و عودت میکند. و این یک خبر واحد مجهول الاسم و الرسم، مبهم العین و الوصف بیشتر نیست.

      و این سستی شگفت آور در ابتدای قصه مسیح همانست که بعضی از محققین آزاد منش اروپا را بر آن داشته که مدعی شوند: عیسی بن مریم یک شخص پنداری و خیالی است که در ابتدای نزاعهای دینی بعضی از سردمداران دینی مردم، برای غلبه بر حکومتهای وقت آنرا تصویر کرده اند. و این ادعا را با موضوع خرافی دیگر که با هم کمال مشابهت را دارند و در تمام شئون داستان به مثابه یکدیگرند تایید نموده است. و آن موضوع کریشنا است که بت پرستی قدیم هند میگوید: او پسر خداست؛ از لاهوتش فرود آمده است تا بواسطه صلب و بدار آویخته شدن خود، مردم را از خطایا و گناهان خلاص کند؛ همچنانکه در عیسی بن مریم، طابق النعل بالنعل میبینیم.

      و بعضی از محققین دگر را بر آن داشته که در مقام بحث و نقد بگویند: دو شخص مسمی به مسیح بوده است:مسیح غیر مصلوب، و مسیح مصلوب؛ و میان این دو شخصیت بیشتر از پنج قرن فاصله بوده است.

      و تاریخ میلادی که در این سال ما که سال ١٩۵۶ است(چون تاریخ کتابت این جزء از تفسیر «المیزان» در این سال بوده است، فلهذا حضرت علامه آنرا بیان فرموده اند، و از آن تاریخ تا زمان کتابت این نوشته ما چون ۵٢ سال میگذرد، فلهذا اینک سال ٢٠٠٨ میلادی است.) بر هیچکدام از آن دو تاریخ منطبق نیست. زیرا مسیح اول غیر مصلوب، بیشتر از ٢۵٠ سال از آن جلوتر بوده است و نزدیک به شصت سال عمر کرد است؛ و مسیح دوم مصلوب، بیشتر از ٢٩٠ سال از آن عقب تر بوده است و در حدود سی و سه سال عمر کرده است.(سخن در این موضوع را زعیم فاضل«بهروز» در کتابی که در بشارات نبویه تالیف کرده است، بطور مشروح بیان کرده است و قدر متیقن که مورد اهتمام و نظر است آنستکه: تاریخ مسیحی اختلال دارد.) از همه اینها گذشته، عدم انطباق تاریخ میلادی بر میلاد مسیح اجمالا برای نصاری قابل انکارنیست(به ماده مسیح از«قاموس کتاب مقدس» مراجعه شود.) و این یک سکته تاریخ است.

      علاوه بر اینها در اینجا امور دیگری است که ایجاد شک و شبهه میکند:زیرا اینطور آورده اند که: در دو قرن اول و دوم میلادی، اناجیل بسیاری غیر از اینها نوشته شد که آنها را به صد و چند انجیل منتهی دانسته اند؛ و اناجیل اربعه هم جزء همان اناجیل است. سپس کلیسا تمام اناجیل را تحریم نمود مگر اناجیل اربعه را؛ که چون متن آنها موافق تعلیمات کلیسا بود، آنها را قانونی اعلام کرد. (در تفسیر طنطاوی که معروف به «تفسیر جواهر» است؛ در ج٢،ص١٢١ طبع دوم آورده است که:«فیلسوف قرن دوم میلادی:شیلسوس در کتاب خود بنام«الخطاب الحقیقی» نصاری را بر بازی کردن آنان با اناجیل، مورد ملامت و سرزنش قرار میدهد. و بر محو کردن و از بین بردن فردا آنچه را که دیروز نوشته اند توبیخ میکند. و در سال ٣٨۴ میلادی پاپ داماسیوس امر کرد تا یک ترجمه جدید به زبان لاتین از عهدین جدید و قدیم تحریر شود و در کلیساها آنرا معتبر بشمارند؛ چون سلطان وقت که تیودوسیوس بود از مخاصمات و منازعات جدالیه در میان اسقف ها بر سر اختلاف اناجیل خسته و ملول شده بود.

      این ترجمه که مختص به اناجیل اربعه بود و فولکانا(وولگات) نامیده شد، تمام شده، و منظم کننده و ترتیب دهنده اناجیل اربعه:متی،مرقس،لوقا،یوحنا خودش برای ترتیب و تنظیم این ترجمه واحد میگوید:«پس از آنکه ما نسخه هائی از انجیل های قدیمی یونانی مقابله نمودیم، آنها را مرتب کردیم؛به معنی اینکه آنچه را که در این اناجیل مغایر معنی بود تنقیح کردیم، و بقیه را به همان حال اولیه باقی گذاردیم.» این ترجمه واحد جدید را مجمع تریدیتنی در سال ١۵۴۶ میلادی، یعنی یازده قرن بعد امضاء و تثبیت کرد. پس از آن سیستوس(سیکستوس) پنجم در سال ١۵٩٠ آنرا تخطئه نمود، و امر به طبع نسخه جدیدی کرد. و سپس کلیمنضوس(کلمنت) هشتم این نسخه دوم را ایضا تخطئه کرد، و امر به طبع نسخه جدید منقحی کرد که امروزه همان در میان کاتولیک ها دائر است.»)

      و از جمله اناجیل متروکه، انجیل برنابا است که نسخه ای از آن چند سال است که پیدا شده است، و به عربی و فارسی ترجمه گردیده است؛ و در تمام قصص و حکایاتش موافق آنچه در قرآن کریم درباره مسیح عیسی بن مریم بیان شده است، میباشد.»(«المیزان فی تفسیر القرآن» ج٢،ص٣۴١ تا ص٣۴۶)

      چندین سال است که این انجیل بخط ایطالیائی یافت شده است. دکتر خلیل سعادت در مصر آنرا به عربی ترجمه نموده، و عالم فاضل سردار کابلی در ایران آنرا به فارسی ترجمه کرده است. ان شاء الله توفیق حاصل شود تا مطلبی هم در مورد سندیت و تاریخچه این انجیل گرد آوری کرده و برای استفاده عزیزان منتشر سازم. و من الله التوفیق.یا علی.

...



تاریخچه اناجیل اربعه 2

بسم الله الرحمن الرحیم

      و اما انجیل لوقا:این لوقا نه از حواریون بوده است، و نه مسیح را دیده است. و نصرانیت را از پولس تلقی کرده است. پولس مردی یهودی بود که علیه نصرانیت تعصب شدید داشت. و مؤمنین به مسیح را اذیت و آزار میرسانید، و امورشان را دگرگون میساخت. ناگهان چنین اتفاق افتاد که او ادعا کرد که مصروع(بیهوش) شده، و در حالت صرع و بیهوشی، مسیح او را لمس کرده و ملامت نموده، و از بد رفتاری او بر متابعین مسیح، او را منع و زجر کرده است. و او ایمان به مسیح آورده و مسیح او را فرستاده است تا به انجیلش بشارت دهد.

      و این پولس همان کسی است که ارکان نصرانیت حاضر را با تمام خصوصیاتش مشید ساخته است(به ماده پولس از «قاموس کتاب مقدس» مراجعه شود.) و بنای تعلیم خود را بر آن نهاده است که: ایمان به مسیح در نجات آدمی کفایت میکند، و عمل لازم نیست. و خوردن گوشت مردار و گوشت خوک را حلال کرد. و از ختنه کردن و بسیاری از احکام وارده در تورات نهی نمود.(به کتاب «اعمال رسل» و «رسائل پولس» مراجعه شود.) با اینکه در انجیل نیامده است مگر آنکه تصدیق کننده تمام احکام تورات باشد. و حلال نکرده است مگر چیزهای معدودی را.

      و محصل کلام آنکه: عیسی آمده است برای آنکه شریعت تورات را استوار کند و منحرفین و فاسقین را بدان ارجاع دهد؛ نه آنکه عمل را باطل بپندارد و سعادت را منحصرا در ایمان خالی مقصور گرداند.

      لوقا انجیل خود را بعد از انجیل مرقس نوشت، و پس از مرگ پطرس و پولس بود. و تحقیقا بسیاری تصریح کرده اند که:انجیل وی کتاب الهامی همچون سائر اناجیل نیست. و این مطلب در آنچه که در ابتدای انجیلش واقع است بخوبی مشهود است.(در اول انجیل لوقا گوید: «از جهت آنکه بسیاری از مردم کتابت اموری را که ما بدانها عارف هستیم طلب می کنند همانطور که آن جماعت اولین سابقین که خودشان قبلا معاینه و مشاهده کرده اند بما عهد کرده اند که بنویسیم و بیان کنیم و خود آنها خادمان کلمه بوده اند؛ من نیز چون در امری وارد شوم به تحقیق وارد می شوم و آنرا دنبال میکنم؛ چنین دیدم که: برای تو ای عزیز ثاوفیلا ایضا بنویسم.» و دلالت این کلام بر آنکه انجیل لوقا کتاب نظری غیر الهامی است ظاهر است. و این مطلب نیز از مستر کدل در «رساله الهام» وی نقل شده است. و جیروم تصریح نموده است که:بعضی از قدماء در دو باب اول از انجیل لوقا در شک می باشند و میگویند: آنها در نسخه فرقه ماسیونی نیست. واکهارن(اکهارت) در کتاب خود ص۵۹ بطور جزم گفته است که: از فصل ۴۳ تا ۴۷ از باب ۲۲ از انجیل لوقا الحاقی است. اکهارن ایضا در ص۶۱ از کتابش گفته است: دروغ در روایت با بیان معجزاتی را که لوقا نقل کرده است آمیخته گردیده است. و نویسنده بر سبیل مبالغه شاعریه آنها را ضمیمه کرده است. لیکن تمییز کذب از صدق آن در این زمان مشکل است. و گفتار «کلی می شیس» اینست که: متی و مرقس در تحریر اختلاف دارند؛ و اما در وقتیکه اتفاق در مطلبی داشته باشند قول آندو بر قول لوقا ترجیح دارد. این مطلب از «قصص الانبیاء» نجار ص۴۷۷ نقل شده است.)

       و اما انجیل یوحنا: بسیاری از نصاری گفته اند: این یوحنا همان یوحنا پسر زبدی صیاد است که یکی از دوازده شاگرد(حواریین)مسیح بود؛ و مسیح او را بسیار دوست داشت.(به ماده یوحنا از «قاموس کتاب مقدس» مراجعه شود.)

      گفته اند:شیرینطوس و ابیسون با تمام جماعت خودشان؛ چون دیدند که مسیح انسان مخلوقی است و وجودش از مادرش جلوتر نبوده است اسقف های آسیا و غیر آنها در سال ۹۶ میلادی نزد یوحنا حضور بهم رسانیده و از وی درخواست کردند که آنچه را که دیگران در انجیلشان ننوشته اند او بنویسد و به طریق خاصی نوع لاهوت مسیح را روشن سازد؛ و یوحنا نتوانست درخواست آنها را رد کند.(در «قصص الانبیاء» از جرجس زدین(زوین) الفتوحی لبنانی در کتابش نقل کرده است.)سخنان مطلعین از مسیحیان در سال تالیف این انجیل نتفاوت است. بعضی گویند در سال ۹۶ و بعضی در سال ۹۸ میلادی گفته اند.

      و جماعتی گفته اند: آن انجیل تالیف یوحنای شاگرد مسیح نیست(یوحنای مسیح یکی از دوازده حواری عیسی بن مریم است؛ و بعضی گفته اند افضل آنهاست.در «قاموس کتاب مقدس» در ماده یوحنا ص۹۶۵ می نویسد: لکن هنگامی که مسیح بدست یهود گرفتار شد او بود که با پطرس مسیح را تعاقب نمود؛ لکن شاگردان دیگر گریختند. و هم او بود که در هنگام صلیب نمودن مسیح حاضر بود.») و اینها(که گفته اند آن انجیل تالیف یوحنای شاگرد مسیح نیست) بر چند دسته اند:

      بعضی گفته اند: تالیف یکی از شاگردان مدرسه اسکندریه است( این مطلب از کتاب«کاتولیک هرالد» در جلد هفتم(مطبوع در سال ۱۸۴۴) ص۲۰۵ نقل شده است و او از استادلن از «قصص الانبیاء» نقل نموده است. و در ماده یوحنا در «قاموس کتاب مقدس» بدان اشاره نموده است.) و بعضی گفته اند تمامی این انجیل و همچنین رساله های یوحنا از تصانیف او نیست؛ بلکه بعضی از پیروان مسیح در ابتدای قرن دوم تالیف نموده اند و بجهت اعتماد مردم به یوحنا نسبت داده اند( این مطلب را برطشنیدر بنابر آنچه از کتاب «فاروق» ج۱ از «قصص الانبیاء» نقل کرده است آورده است.) و بعضی گفته اند انجیل یوحنا در اصل بیست باب بوده است؛ کلیسای افاس باب بیست و یکم را بعد از مرگ یوحنا بدان ملحق نمود.(این مطلب را نیز برطشنیدر بنابر آنچه از کتاب «فاروق» ج۱ از «قصص الانبیاء» نقل کرده است آورده است.)یا علی.

...



تاریخچه اناجیل اربعه 1

بسم الله الرحمن الرحیم

      انجیل متی:قدیمیترین اناجیل است که نوشته ومنتشر گردیده است. بعضی گفته اند که در سال ٣٨ میلادی تصنیف شده است؛ و دیگران گفته اند:ما بین سال ۵٠ الی سال ۶٠ میلادی تصنیف شده است(«قاموس کتاب نقدس»مستر جیمز هاکس،ماده متی،ص ٧٨٢) و بنابر هر دو نظر، بعد از مسیح تالیف شده است.

      محققین از قدمای علمای نصاری و از متاخرین آنها بر آنند که: اصل انجیل به زبان عبرانی نوشته شده است و سپس به یونانی و غیرها ترجمه شده است. اما نسخه اصلیه  عبرانیه مفقود است. و اما ترجمه آن؛نه حال ترجمه اش و نه حال مترجمش هیچکدام معلوم نیست(کتاب«میزان الحق»؛ و بدین امر در «قاموس کتاب مقدس»با تردید اعتراف نموده است.)

      و اما انجیل مرقس: مرقس شاگرد پطرس بوده است؛ و خودش از حواریون نبوده است. و چه بسا گفته شده است که: او انجیلش را به اشاره و امر پطرس نوشته است و قائل به الوهیت مسیح نبوده است.(«قصص الانبیاء» تالیف عبدالوهاب نجار به نقل از کتاب «مروج الاخبار فی تراجم الاخیار» تالیف پطرس قرماج)

      و بهمین جهت بعضی گفته اند: او انجیلش را برای اهل عشائر و دهاتیها نوشته است. و مسیح را به رسول و پیامبری از جانب خدا که تبلیغ شرائع خدا را مینموده است توصیف کرده است.(این مطلب را در کتاب«قاموس کتاب مقدس» ذکر نموده است و در آن میگوید: مسیحیان گذشته به تواتر تصریح نموده اند که: مرقس کتاب انجیلش را به زبان رومی نوشته است؛ و بعد از مرگ پطرس و پولس انتشار یافت. اما این انجیل اعتبار زیادی ندارد؛زیرا ظاهرش حاکی است که از برای اهل قبائل و اهل روستاها نوشته است؛نه از برای مردمان شهر نشین بخصوص رومیها.)(و در این کلام باید دقت بعمل آید.)و به هر حال او انجیل خود را در سال ۶۱ میلادی نوشته است. یا علی.

...



غیر از قرآن راهی برای اثبات وجود حضرت مسیح و انجیل واقعی او نداریم!!!

بسم الله الرحمن الرحیم

      در صدد بودم که مطلبی راجع به تاریخچه و سندیت اناجیل اربعه موجود یعنی:انجیل متی،مرقس،لوقا و یوحنا و قطعی الصدور نبودن آنها گرد آوری کرده و ثابت کنم که اناجیل اربعه به هیچ عنوان قابل اعتماد و استناد نبوده بلکه از اصل باطلند.در حین تحقیق به مطلبی در تفسیر شریف المیزان نوشته مفسر کبیر قرآن،عارف کبیر حضرت علامه طباطبائی رضوان الله تعالی علیه برخوردم تحت عنوان «داستان مسیح و انجیل» که در آنجا حضرت علامه به نحو کافی و وافی در سندیت اناجیل اربعه بحث نموده اند و بنده چون مطلب را کاملا مستند و جامع دیدم تصمیم گرفتم همان را عینا منتشر کنم و فقط بعضی اضافات به مطالب علامه الحاق گردیده که جهت عدم اختلاط داخل پرانتز قرار داده شده؛باشد تا کسانی که به دنبال حق و حقیقت هستند بتوانند راه را پیدا نموده و از حق و حقیقت پیروی نمایند،آمین:

      «قوم یهود در تاریخ نگاری و ضبط حوادث و وقایعی که در اعصار و قرون گذشته بر آنها وارد شده، اهتمام داشته اند؛و با این حال اگر انسان کتابهایشان را تتبع کند و نوشتجاتشان را تفحص نماید،نامی از مسیح عیسی بن مریم علیهما السلام نمی بیند.نه از او و نه از کیفیت تولدش و نه از ظهورش و دعوتش،و نه از سیره و روشش، و نه از آیاتی که خداوند بر دست او جاری نموده است، و نه از خاتمه زندگیش:مردن و یا کشته شدن و یا به دار آویختنش، و غیر اینها.

      سبب این امر چیست؟! علت اینکه امر عیسی را پنهان کردند، و یا امر عیسی بر آنها پنهان شد چه بوده است؟!

      قرآن درباره ایشان میگوید:که آنها در ولادت عیسی، مریم را بهتان زدند و متهم به زنا نمودند. و آنها مدعی کشتن عیسی شدند. قال الله تعالی:

      «وَبِکُفْرِهِمْ وَقَوْلِهِمْ عَلَى مَرْیَمَ بُهْتَانًا عَظِیمًا*وَقَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللّهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَکِن شُبِّهَ لَهُمْ وَإِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُواْ فِیهِ لَفِی شَکٍّ مِّنْهُ مَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّبَاعَ الظَّنِّ وَمَا قَتَلُوهُ یَقِینًا »

      «وبه سبب کفرشان و گفتارشان بر مریم، افتراء و تهمت بزرگی را. و به سبب گفتارشان که: ما مسیح عیسی بن مریم رسول خدا را کشتیم. در حالیکه ایشان وی را نکشتند و به دار(صلیب) نیز نیاویختند؛ و لیکن امر بر آنها مشتبه گردید. و حقا و تحقیقا آنان که در امر عیسی اختلاف کردند در شک و تردیدند. آنها علم و یقین به کشتنش ندارند؛ فقط از گفتارها و گمانها پیروی می نمایند. و یقینا و به طور حتم و مسلما وی را نکشته اند.»

      بنا براین مدعی ایشان در قتل مسیح مستند به چیست؟!آیا در داستانها و حکایات قومی خودشان گفتاری دائر و دارج است بدون آنکه در کتابی مضیوط باشد؟ البته در نزد هر قومی احادیث و گفتارهایی چه از واقعیات و چه از اساطیر غیر قابل اعتبار موجود است، که تا وقتی که منتهی به مآخذ صحیحه و مصادر قویمه نگردد معتبر نیست.

      یا ایشان از مسیحیان، ذکر مکرر مسیح و ولادت و ظهور و دعوتش را شنیده اند، و افواها از آنها اخذ نموده و مریم را بهتان زده اند، و ادعای کشتن مسیح را نموده اند؟

     ما هیچ راهی به روشن شدن این موارد نداریم، مگر آنکه قرآن_همانطور که از تدبر در آیه سابقه ظاهر است _صریحا به آنها نسبت نمی دهد مگد ادعای کشتن را؛ و نه ادعای دار زدن(به صلیب آویختن)را. و قرآن میگوید: آنها در ریب و شک هستند؛ و در آنجا میان خودشان اختلاف دارند. این نطریه یهودیان درباره حضرت مسیح بود.

      واما حقیقت آنچه در نزد مسیحیان است(از داستان مسیح و امر انجیل و بشارت) آنست که: داستان وی و آنچه راجع به اوست، منتهی میشود به کتب مقدسه آنها که عبارتند از: اناجیل اربعه که شامل انجیل متی و مرقس و لوقا و یوحنا، و کتاب اعمال رسل که لوقا نوشته است، و چند رساله ای از پولس، و پطرس و یعقوب، و یوحنا، و یهوذا. و اعتبار همه این کتابها منتهی می شود به اناجیل؛ و ما باید بدان اشتغال ورزیم:یا علی.

...



جایگاه زن در مسیحیت

بسم الله الرحمن الرحیم

      جایگاه زن در مسیحیت کجاست؟! آیا مسیحیت به حقوق زنان احترام میگذارد؟!آیا در مسیحیت زن دارای ارزش است؟! آیا مسیحیت قائل به تساوی حقوق زن و مرد است؟! ... اینها سؤالاتی است که ذهن بسیاری از ما را به خود مشغول کرده.در این نوشته سعی بر آن شده تا به این سوالات و بسیاری از سوالات دیگر که شاید در ذهن بسیاری از عزیزان وجود داشته باشد پاسخ داده شود.

      در پی مطالبی که بنده قبلا در مورد مسیحیت با عناوین "نظریه تثلیث و اشکالات آن" و "گناه و پاداش در مکتب اسلام و مسیحیت" نوشتم و در آنها بی پایگی و سستی عقائد مسیحیت را به اثبات رساندم،تیر انتقادات مسیحیان عزیز وبلاگم را نشانه رفت و تماما قلم به اعتراض و نقد بنده گشودند؛گرچه هیچکدام نتوانستند جواب سوالات بنده را بدهند و دلایلی برای اعتقاداتشان ارائه دهند.در طی مناظرات کوتاهی  که بنده با آنها داشتم،یکی از این عزیزان که ادعا میکرد قبلا شیعه بوده و بعدا مسلمان شده(گرچه تماما ادعا دارند که قبلا شیعه بوده و بعد به مسیحیت گرویده اند و بنده با توجه به بی اطلاعی آنها از عقایدو مطالب تشیع به یقین رسیده ام که این حربه ای بیش نیست و هیچ کدام از آنها نه تنها  قبلا شیعه نبوده اند،که هیچ اطلاعی از عقاید و افکار شیعه ندارند.)در جواب سوال بنده که پرسیدم:بر فرض که مطالب مسیحیت تماما حق باشد و هیچ تحریفی در آن صورت نگرفته باشد(که قطعا ابن گونه نیست) مگر اسلام چه اشکالی داشت که شما از آن روی بر گرداندید و به مسیحیت روی آوردید؟!!؟ گفت:اشکال و ایراد اسلام عدم تساوی حقوق زن و مرد است و در اسلام به زنان ظلم شده!!!!

      گذشته از اینکه آیا اصلا عدالت همان تساوی است و اگر ما بین دو چیز تساوی برقرار نکردیم بی عدالتی کرده ایم یا اینکه عدالت چیز دیگری است و بین عدالت و تساوی رابطه عموم و خصوص من وجه است و نه رابطه تساوی (که دوست عزیزم تقریبا خوب این مسئله را حلاجی کرده اند که میتوانید اینجا آن را مطالعه کنید) میخواهیم ببینیم که آیا حرف این خانم درست است و در مسیحیت مسئله این گونه نیست و حقوق زنان کاملا رعایت شده؟! این مسئله را از چند موضع مورد بررسی قرار میدهیم:

      زن در کتاب مقدس: "اما ای برادران،شما را تحسین مینمایم از این جهت که در هر چیز مرا یاد میدارید و اخبار را به طوری که به شما سپردم،حفظ مینمائید.اما میخواهم شما بدانید که سر هر مرد مسیح است و سر زن،مرد و سر مسیح،خدا.هر مردی که سرپوشیده دعا یا نبوت کند، سر خود را رسوا مینماید(۵) اما هر زنی که سر برهنه دعا یا نبوت کند، سر خود را رسوا میسازد،زیرا بریدن یا تراشیدن قبیح است،باید بپوشد:زیرا که مرد را نباید که سر خود را بپوشد؛ چون که او صورت و جلال خداست؛ اما زن جلال مرد است: زیرا که مرد از زن نیست، بلکه زن از مرد است؛ ونیز مرد بجهت زن آفریده نشد، بلکه زن به جهت مرد آفریده شد(١٠)"(رساله اول به قرنتیان١١: ٢_١٠)

      پس آرزوی این دارم که مردان دستهای مقدس را بدون غیظ و جدال بر افراخته،در هر جا دعا کنند و همچنین زنان خویشتن را بیارایند به لباس مزین به حیا و پرهیز، نه به زلف ها و طلا و مروارید و رخت گرانبها، بلکه چنان که زنانی را می شاید که دعوی دینداری میکنند، به اعمال صالحه. زن با سکوت به کمال اطاعت،تعلیم گیرد. و زن را اجازت نمی دهم که تعلیم دهد یا بر شوهر مسلط شود، بلکه در سکوت بماند. زیرا که آدم اول ساخته شد و بعد حوا. و آدم فریب نخورد، بلکه زن فریب خورده، در تقصیر گرفتار شد.(١۵)"(رساله اول به تیموتاؤس٢ :٨_١۵)

      زن در کلام بزرگان مسیحیت:ترتولینوس با خشن ترین عبارت زن را مخاطب می ساخت و او را «دری که دیو از آن به درون می آید»می نامید(تاریخ تمدن/ج۳/ص۷۱۷) او خطاب به زن میگفت:تو دروازه شیطانی؛تو آنکس را که شیطان جرات نداشت از روبرو مورد حمله قرار دهد مجاب کردی؛به سبب تو بوده که پسر خدا ناگزیر به مردن شده!!تو باید پیوسته جامه سوگ و ژنده به تن داشته باشی(جنس دوم/سیمون دوبووار/ج۱/ص۱۵۹)

      آمبوز قدیس: آدم را حوا به گناه سوق داد نه حوا را آدم؛شرط عدالت است که زن کسی را که به گناه رهنمون شده به منزله فرمانروا بپذیرد.(جنس دوم/ج۱/ص۱۵۹)

      ژان کریسوستوم قدیس: در میان تمام جانوران وحشی؛زیان بار تر از زن وجود ندارد.(جنس دوم/ج۱/ص۱۵۹)

      توماس آکویناس؛پر آوازه ترین دانشمند مسیحی در قرون وسطی می گفت:زن موجودی است ناقص عرضی؛جنس مؤنث در واقع مذکری است که منحرف شده است؛زن محتملا نتیجه نقصی است در قوه تولید مرد.(تاریخ تمدن/ویل دورانت/ج۴/ص۱۳۱۱ و جنس دوم/ج۱/ص۱۹ و ص۱۵۹) در نتیجه: زن فقط موجودی است تصادفی و ناقص و نوعی مرد نقص دار است.(جنس دوم/ج۱/ص۱۵۹)  از دیگر توصیفات این قدیس برجسته کلیسای مسیح در مورد زن:زن از لحاظ جثه و عقل و اراده؛ موجودی است ضعیفتر؛ زن در همه چیز به مرد احتیاج دارد؛ لکن مرد فقط برای تولید نیازمند زن است. زن باید مرد را مولای طبیعی خود بداند؛ باید راهنمائی او را بپذیرد؛ و انضباط و مؤاخذه های او را گردن نهد و از این طریق است که زن به مقصد اصلی و به سعادت خویش نائل خواهد آمد.(تاریخ تمدن/ج۴/ص۱۳۱۱)  این فیلسوف برجسته و بی نظیر مسیحیت که معمولا از او به عنوان مظهر مهربانی یاد می شود زن را از بعضی لحاظ پایینتر از غلامان قرار می داد:زن به علت ضعف طبیعت خود؛چه عقلی و چه جسمی؛ تابع مرد است... مرد آغاز و انجام وی است همانطور که خداوند بدایت و نهایت تمام موجودات است... زن طبق قانون طبیعت باید مطیع و منقاد باشد؛و حال آنکه یک نفر برده چنین نیست...؛  این دانشمند بزرگ حتی در موازنه میان پدر و مادر بر این اعتقاد بود که: کودکان باید پدران را بیشتر از مادرشان دوست بدارند.(تاریخ تمدن/ج۴/ص۱۱۱۱) البته توصیفات توماس قدیس به اینجا ختم نمی شود؛ وی بر این اعتقاد بود که زن با نخستین مقصود طبیعت یعنی کمال جوئی منطبق نیست؛ بلکه با دومین مقصود طبیعت یعنی گندیدگی؛بد شکلی و فرتوتی انطباق دارد.(زنان از دید مردان/بنوات گری/ص۵۷)

      آگوستین قدیس که شاید بتوان وی را برجسته ترین عالم مسیحی در تمام اعصار نامید معتقد بود:زن حیوانی است که نه استحکام دارد و نه استواری؛زن از بدی تغذیه میکند و سر آغاز همه دعاوی و مخالفتهاست و راه و طریق هر گونه فساد اخلاق است.(جنس دوم/ج۱/ص۲۸ و ص۱۶۸)

      ویل دورانت می نویسد:در نظر کشیشان و عالمان مسیحی این قرون هنوز زن همان مقامی را داشت که در نظر یوحنای زرین دهان و پاتریاک قسطنطنیه یعنی:شری ضروری؛ وسوسهای طبیعی؛ مصیبتی مطلوب؛ خطری خانگی؛ جذبهای مهلک و آسیبی رنگارنگ.(تاریخ تمدن/ج۴/ص۱۱۱۱)

      از آنچه گذشت به راحتی میتوان به همان نتیجه ای رسید که دوبووار نویسنده شهیر و نام آشنای فرانسوی به آن اشاره میکند: تمام پدران کلیسا پستی و دنائت زن را اعلام میدارند.(جنس دوم/ج۱/ص۱۵۹)

      جایگاه زن در قوانین قرون وسطی:بد نیست نیم نگاهی هم به قوانین کلیسای مسیح در قرون وسطی بیندازیم. این قوانین از آن رو حائز اهمیت است که در این دوره زمانی کلیسا به عنوان قانون گذار تلقی میشد و یا لا اقل به عنوان قطب دوم قدرت به شمار می آمد.

      طبق گزارش ویل دورانت قانون مدنی اروپا بیشتر با زن روی مخالفت نشان داد تا قانون کلیسائی. در هر دو قانون به شوهر اجازه زدن زن داده شد. هنگامی که در قرن سیزدهم«قوانین و رسوم بووه» مرد را مکلف می ساخت که فقط با رعایت موازین انصاف زن خویش را بزند؛ در واقع این اقدام روشنفکرانه ای محسوب میشد.

      واضعین اجکام شریعت میگفتند: آشکار است که زنان باید تابع شوهرانشان و تقریبا کنیزکان آنان باشند.(تاریخ تمدن/ج۴/ص۱۱۱۲)  هر جند کلیسا مقرر داشته بود که هنگام ورود زنان به این راهبه خانه ها چیزی از ایشان گرفته نشد مگر آنکه تازه واردان به طیب خاطر(رضایت خاطر) چیزی پیشکش کنند؛ ورود زنان به فرقه بندیکتیان معمولا مستلزم داشتن جهیزیه ای بود.(تاریخ تمدن/ج۴/ص۱۰۸۳)

      در قانون ساکسون؛ حد اقل مجازات در مورد زنان زناکار بریدن بینی و گوشهای وی بود؛ و به شوهر اختیار میداد که اگر زن خویش را بی وفا دید؛ او را به قتل برساند.(تاریخ تمدن/ج۴/ص۱۱۰)

     در قرون وسطی حق هر گونه آزادی ای از زنان سلب شده بود؛ این ظلم تا بدان حد بود که اگر زنی با برده ای ازدواج می کرد از حمایت قانون محروم میشد و خانواده حق کشتن او را داشت.(جنس دوم/ج۱/ص۱۶۱)

      شاید برخی گمان کنند که این شیوه نگرش به زنان؛ اختصاص به کلیسای کاتولیک دارد؛ اما هرگز این تصور حقیقت ندارد؛ گذشته از کلمات آبای کلیسا به عنوان شخصیتهای مورد اتفاق میان تمام فرقه های مسیحی؛ در کلمات متاخرین نیز می توان به رگه هایی از همین نوع دید برخورد: مارتین لوتر به عنوان سر آمد اصلاح طلبان کلیسای مسیحی بر این اعتقاد بود: زنان باید در خانه بمانند؛ آفرینش زنان بر این دلالت دارد؛ آنها لگنهای پهن دارند تا بر روی آن بنشینند و خانه داری کنند و بچه به دنیا بیاورند و بزرگ کنند.(اصلاحات/سارا فلاورز/ص۹۱)

      ژان ژاک روسو متفکر نامدار سوئیسی: زنان فاقد ویژگیهای شهروندی اند یعنی خصوصیاتی مانند عقل؛ نیرو و خود مختاری طبیعتا مردانه اند.(مقدمه ای بر ایدئولوژی های سیاسی/یان مکنزی و دیگران/ص۳۵۸)

      کیرکگارد: چه بدبختی ای است زن بودن.(جنس دوم/ج۲/سر آغاز)

      در قرن بیستم شخص پاپ اعلام داشت:«بین زندگی مادر و حیات فرزند باید نخستین را فدا کرد»(جنس دوم/ج۱/ص۲۰۶)

      نیز در سال ۱۹۷۱ در کلیسای مموریال دانشگاه هاروارد موعظه ای ایراد شد توسط ماری دالی mary daly که دالی در آن اندیشه هایی را به طور قوی مطرح میکند که پس از آن در تجربه کلیسا از نهضت آزادی زنان اهمیت یافت.دالی بعدها با مسیحیت مخالفت کرد و گفت: این آئین به هیچ وجه قابل اصلاح نیست.یا علی.

...



گناه و پاداش در مکتب اسلام و مسیحیت

بسم الله الرحمن الرحیم

      قبلا گفتیم که عقبده اسلام در مورد خداوند توحید محض است.بر خلاف نصاری که به تثلیث قائلند و باز گفتیم که برای آنکه هیچ عقلی نمی تواند بپذیرد که سه چیز یک چیز هستند فلذا قبول دین نصاری بر مردم غیر قابل قبول است.

      یکی از موارد اختلاف مسلمین با مسیحیان در اصول عقائد که بسیار امر مهم و غیر قابل اغماض است قضیه ی گناه و عقاب و پاداش و روز باز پسین است که از نقطه نظر فلسقه اسلامی با فلسفه نصاری در دو قطب مقابل هم قرار دارد و ابدا منطق آنها با عقل سلیم در این مورد جور در نمی آید.و هیچ فرد با انصافی نمی تواند آنرا بپذیرد. و بدین جهت پیوسته مسلمین با آنها در این موضوع نیز بر سر بحث بوده،و آنان نتوانسته اند مسلمانان را در این امر قانع کنند.و این اصل را خودشان نیز طبق تعلیمات مکتب و کلیسا بر خود تحمیل میکنند.

      هر مسلمانی میگوید: خداوند عالم برای تبلیغات احکام خود و آنچه از بندگان خواسته است،پیغمبرانی برگزیده و فرستاده و معجزه بر دست آنان جاری ساخت تا مردم راه خیر را از راه شر تمییز دهند .هر کس خوبی کرد و اطاعت فرمان نمود رستگار میگردد و هر کس بدی و زشتی کرد و مخالفت امر رسولان نمود بدبخت و معاقب میگردد.

      اما مسیحیان چنین نمیگویند. آنان معتقدند آدم بوالبشر گناه کرد؛ و گناه او از راه ارث به فرزندان و ذریه او منتقل شد.وخداوند پیغمبران را با شریعت فرستاد تا به مردم امر کنند، و مردم معصیت کنند تا بدانند که گنهکارند.احکام شریعت را هیچ کس انجام نمیدهد،بلکه خود پیمبران هم انجام ندادند و گنهکار بودند. و به مخالفت بر گناهشان افزودند؛زیرا گناه انسانی ارثی است و جبلی است و امر جبلی و ارثی قابل رفع نیست.

      عمل همه مردمان به شریعت پیغمبران بر فرض امکان، گناه جبلی را از انسان بر نمیدارد و رفع نمیکند؛ چرا که از پدر در سر و سویدا و ذات وی به ارث رسیده است.

      در اینصورت خداوند خودش برای آنکه مردم را از گناه پاک کند بصورت مسیح جلوه کرد، و خودش را به دست یهودیان زبون و ذلیل گردانیده و خوار کرد و کشته شد و باز زنده گشت،تا به سبب کشته شدنش گناه را از جهانیان بردارد.

      این مطالب عقیده محکم و استوار نصاری است. از هر مبلغ روشن فکر مسیحی، شما اگر از اصول دینش بپرسید به همین تقریر بیان میکند؛ و در کتب خود مفصلا نوشته اند.و این سخنان خرافاتی و مجعول، مخالف با عقل صریح می باشد.

      خداوند،عادل و رحیم بلکه ارحم الراحمین است.هرگز فرزندان را به گناه پدر نخواهد گرفت؛ و کسی را که معصیت نکرده عقاب نمیکند و اگر فرضا گنهکاری تؤبه کند و بسوی او باز گردد وی را می بخشد.و رحمت و بخشایش او از پدر و مادر بیشتر است‌ که چون فرزندشان بگریزد و پشیمان شود وباز گردد او را می پذیرند و در دامان مهر و محبت میگیرند. و در این صورت آمرزش گناه مستلزم آن نیست که خود را ذلیل یهودیان کند و کشته شود.

      چه ربط و ارتباطی و چه مناسبتی میان کشته شدن او و آمرزش گناه بشریت است؟!خداوند تبارک و تعالی از تجسم و حلول و لوازم آن مبری و منزه است. اگر رحمتش اقتضا کند همه گنهکاران را عفو میفرماید و اگر عدل و دادش اقتضا کند مستحقان عذاب را پاداش میدهد.

      اینست پایه عقیدتی نصاری که در نهایت وهن و سستی است و خدا و عیسی بن مریم از آن بیزارند. و همین یک امر برای برای بطلان مذهبشان کافی است.هر کس به دقت بنگرد در تحیر می ماند.زیرا که خلاف عقل اوست.آنها اعتراف دارند که مخالف با عقل است و لیکن میگویند:ناچار باید پذیرفت چون در کتب مقدسه اینچنین وارد است.

      اگر شما برایشان سؤالهای زیر را بصورت اعتراض وارد سازید چه جواب خواهند گفت؟!

  ۱) کتاب مقدس به چه دلیل حجت است و مطالب آن چرا از جانب خداست با آنکه شما میگوئید انبیای گذشته گناهکار بودند؟! کسیکه گناهکار باشد شاید دروغ بگوید و آن دروغ را مخلوط با وحی کند و به مردم تحویل دهد.

  ۲) از کجا معلوم شد که حواریون وی دروغ نگفتند و دروغ را به او نسبت ندادند و در انجیل داخل نکردند؟ چون خدائی که بر خلاف عدالت فرزندی را به گناه پدرش عذاب کند و از قبح آن نهراسد ممکن است به دست مردی دروغگو که ادعای خدائی کند معجزه جاری سازد.و عیسی عیاذا بالله دروغگو بود و دعوی خدائی کرد و خداوند هم برای او مرده زنده کرد و معجزه بر دست او جاری ساخت و از قبح این کار نهراسید.زیرا به عقیده شما خداوند عادل نیست.

  ۳)اگر بگوئید:خدا عادل است و فعل زشت و قبیح از وی صادر نمیگردد. میگوئیم :پس اولاد آدم را به جرم گناه پدرشان عذاب نمی نماید و محتاج به هبوط بر روی زمین و کشته شدن و بر سر دار آویخته شدن نبود.یا علی.

...



نظریه تثلیث و اشکالات آن

بسم الله الرحمن الرحیم

      اصل نظریه:جمیع متکلمین مسیحی در کتب خود به این مطلب اذعان داشته اند که اعتقاد به تثلیث از مسائل اساسی دین مسیحیت است که بنای دین بر آن گذاشته شده و هیچ شخص مسیحی نیست مگر اینکه به این مسئله اعتقاد داشته باشد.و در عین حال اعتقاد به توحید داشته خود را موحد مینامند و خدا را در عین وحدت سه تا و در عین تثلیث یکی می پندارند.در توجیه این مطلب نیز نهایت چیزی که توانسته اند بگویند اینست که عقیده به تثلیث یک عقیده تعبدی محض است و راهی برای نفی و یا اثبات آن وجود ندارد مگر وحی الهی.و این مسئله یک مسئله فرا عقلی است که عقل انسان قابلیت درک آنرا ندارد.

      نقد نظریه تثلیث:اشکال اول:استناد این نظریه به وحی قابل مناقشه است به این دلیل که این مطلب در اناجیل اربعه موجود است و این اناجیل موجود علاوه بر آنکه در طول تاریخ دستخوش تحریفات فراوان واقع شده به اعتراف خود مسیحیان(رجوع شود به کتاب مسیحیت از لابلای متون نوشته رابرت.ای.وان.ووریست. ترجمه جواد باغبانی/عباس رسولزاده صفحه ۴۳ )حداقل ۹۰ سال یعنی نزدیک به یک قرن بعد از به صلیب کشیده شدن و رستاخیز حضرت عیسی علی نبینا و اله و علیه السلام نوشته شده و این با وحیانی بودن کتاب کاملا در تضاد است.

      اشکال دوم:عقیده تثلیث با تفسیری که از آن میشود مشتمل بر تناقض صریح است با این توضیح که:مطالب و مسائل موجود در برابر عقل و در مواجهه با عقل به سه قسم تقسیم میشوند:۱)مطالب عقلی؛ ۲)مطالب ضد عقلی؛ ۳)مطالب فرا عقلی؛ قسم اول مطالبی هستند که عقل در جهت اثبات و تایید آنها دلیل و برهان اقامه میکند و به هیچ وجه قابل مناقشه عقلی نیستند. قسم دوم مطالبی هستند که عقل بر عدم صحت و ابطال آنها دلیل و برهان اقامه میکند. و قسم سوم مطالبی هستند که عقل نه در ابطال و رد آنها و نه در اثبات و تایید آنها نمیتواند برهان عقلی اقامه کند و قابل مناقشه عقلی هم نیستند. حال باید دید مسئله تثلیث جزء کدام یک از این اقسام است؟!؟! با اندک تاملی میتوان دریافت که این مسئله جزء قسم دوم است؛یعنی ضد عقل است و نه فرا عقل. چون اولا خود اینکه خدا در عین یکی بودن سه تا باشد و در عین سه تا بودن یکی اجتماع نقیضین است که عقلا محال و باطل است و عقل بر ضد آن برهان اقامه میکبد و ثانیا ما قبلا با برهان عقلی یگانگی خداوند را ثابت کردیم و اینکه واجب الوجود بالذات که همان خداوند متعال است نمیتواند متعدد باشد.یا علی.

...